تبليغاتX
ایران و فرهنگ ایرانی

parsejeh

محسن یاراحمدی

parsejeh

http://parsejeh.blogfa.com

ایران و فرهنگ ایرانی

ایران و فرهنگ ایرانی

ایران و فرهنگ ایرانی

بر این دیدگاه نام این مجموعه را این چنین نهادم که پارس+ژه و لازم به ذکر است که ژه در زبان پارسی برای نشان دادن چیزی و یا می شود گفت مطلبی در قالب یا نمادی کوچکتر0
در این مجموعه مطالبی با محوریت ناریخ،فرهنگ،سیاست،اقتصاد،مسایل اجتماعی و هم چنین مسایل روز ایران مو شکافی و بحث می شود و این موضوعات با نظرات رنگین شما اراسته می شود. ایران و فرهنگ ایرانی

ایران و فرهنگ ایرانی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

ایران و فرهنگ ایرانی
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

ایران و فرهنگ ایرانی
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  پزشکی در ایران باستان
مرتبط با : تاریخی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند1387

الکساندر پوشکین می‌گوید «دانش و هنر از هر سرزمینی برخیزد  و متعلق به هر قومـی که باشد، از آن همـه جهانیان است»

با این وجود نمی‌توان از تاثیــر  تمــدن و علـم در اعتبار بخشیدن به هر نژاد و ملتی غافل ماند. وقتی صحبت از دانش‌هایی چون پزشکی، فلسفه و ریاضیات در زمان باستان می‌شود می‌بینیم که کشورهایی چون یونان خود را سردمدار علوم در جهان می‌دانند، در حالیکه با نگاهی گذرا بر سیر علم و دانش در ایران و یونان و مقایسه این دو کشور بر طبق مدارک مستند در می‌یابیم که یونانیان در حقیقت وام‌دار ایرانیان بوده‌اند. مردم ایران در هیچ دوره‌ای از تاریخ از کسب علم و دانش غافل نبوده و همواره دانشمندان بزرگی را در رشته‌های مختلف علمی به جهانیان معرفی کرده‌اند. ما بر آن نیستیم که همه علوم را به ایرانیان نسبت دهیم، ولی به سادگی نمی‌توان این حقیقت را فراموش کرد که ملتی که هم اکنون خود را بنیان گذار طب، حکمت و فلسفه در دنیا می‌داند، در دوره‌ای از تاریخ، اقدام به گرته برداری بی‌رحمانه از دانش و حکمت ایرانی کرده است. براساس سنگ‌نبشته‌ای که بدست آمده، سابقه پزشکی در ایران به ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ سال پیش می‌رسد. بنابراین به جرأت می‌توان گفت آنچه که طب یونانی نامیده می‌شود، ایرانیان به یونانیان آموختند. چرا که در سال ۷۰۰ پیش از میلاد هیچ اثری از علم و فرهنگ در یونان مشهود نبود با این حال ۹۰۰ سال بعد یعنی سال ۲۰۰ پس از میلاد، یونانیان چنان در علم پیشرفت کردند که بقراط توانست رساله‌هایی در دانش پزشکی برشته تحریر درآورد. بقراط که او را پدر علم پزشکی می‌نامند در روزگار اردشیر یکم می‌زیسته است که در آن زمان دانش پزشکی در ایران، مصر و تا حدودی بابل شکوفا شده بود.جالب است که اروپاییان خود را واضع همه دانشها می‌دانند و همه پدران را از میان یونانیان کشف کرده‌اند! برای نمونه هرودت را “پدر تاریخ” می‌دانند اما در حقیقت تاریخ نویسی نوین را ایرانیان ابداع کردند که نشانهء روشن آن سنگ نبشته‌ی بیستون است. افلاطون که خود از فلسفه و حکمت ایرانیان برداشت کرده است، در مورد آموزش پسران شاهان هخامنشی می‌نویسد: “پسران شاه را از چهارده سالگی به آموزگاران می‌سپارند. مغان نیز جزء آموزگاران هستند، چرا که داناترینشان دانش مغان را می‌آموزد”. به نوشتهء سیسرون “هیچ کس نتواند شاه پارس شود مگر آن که دانش مغان را فرا گرفته باشد”. دانش مغان عبارت بود ازفلسفه، استدلال، منطق و پزشکی. چنانچه بخش‌های زیادی در اوستا به دانش پزشکی پرداخته است. در کتاب تاریخ پیامبران وشاهان آمده: اسکندر بزرگان سرزمین ایران را بکشت، شهرها و قلعه‌ها را ویران نمود وسرزمین آنها را به روش  ملوک الطوایفی تقسیم کرد و دانشهای نجوم، پزشکی، فلسفه و کشاورزی را پس از آنکه به زبانهای سریانی و سپس یونانی بر گردانید، به مغرب برد.”

تاریخ پزشکی در ایران باستان:

کلمه پزشک از واژه‌ی «بیشه زه» به معنای «آسیب زدا» گرفته شده است. این واژه در زبان پهلوی به «بیشه زک» و بعدها به پزشک تبدیل شد. در اردیبهشت یشت پزشکان به ۵ دسته تقسیم می‌شدند.

۱- داتو بیشه زه یا دادپزشک: پزشکانی بودند که در زمان شیوع بیماری‌های واگیردار، مردم را با اصول بهداشت آشنا می‌کردند. جالب است که آن زمان، بین سطوح بهداشت و درمان به مرحله پیشگیری بیش از درمان اهمیت می‌دادند، چنانچه می‌بینیم قبل از تمام پزشکان به داتو بیشه زه اشاره شده است.

۲- کرتو بیشه زه یا جراح: پزشکانی بودند که مسیول بستن استخوان‌های شکسته، اصلاح جابجایی استخوان، دوختن و قطع کردن عضو آسیب دیده بودند. به گواهی شاهنامه، قدیمی‌ترین عمل جراحی در تاریخ، عمل سزارین بوده است که توسط آن رستم از رودابه زاده می‌شود. بیــاور  یکی  خنجـــر آبگــــون   یکـــی مـرد  بینا دل و پر فســون نخستین به می ماه را مست کــن   ز دل بیـــم و اندیشه  را پست کن تو  بنگر که  بینا دل  افسون کند   ز  صنـدوق  تا  شیــر  بیرون  کند بکـافد   تهیــگاه  سـرو سهــــی   نباشـد  مــر او را  ز  درد  آگهــی و زو بچه شیـــر  بیــرون  کشـد    همـــه پهلـوی  ماه  در خون کشد و زان پس بدوز آن کجا کرد چاک   ز دل بیرون‌کـن ترس و تیمـار باک گیاهی که گویم تو با شیر و مشک  بکوب و بکن هرسه در سایه خشک بســای و بیـالای بر آن خستگیش   ببیـنـی هم اندر  زمان  رستـگیش بر آن مال  از  آن  پس یکی پر من   خجسته   بود  ســایه‌ی  فـر  مـن در این نه بیت تمام روش‌های سزارین از بدنیا آمدن فرزند تا دوختن برش جراحی و مداوای آن شرح داده شده است. این روش از ایران به یونان برده شد و بعداً ژولیوس سزار، سردار بزرگ رومی به همین روش به دنیا آمد. از آنجاییکه سزار با وجود تعلقش به خانواده‌ی اشراف، در سیاست جانب مردم را می‌گرفت و در جنگ داخلی که میان اشراف و عوام در روم جریان داشت، به طرفداری  از توده مردم برخاست، در بین مردم محبوبیت خاصی پیدا کرد و روش زایمان وی به نام سزارین معروف گردید. در صورتیکه سزاوار بود این روش رستمین نام بگیرد.کما اینکه در خیلی از روستاهای ایران به این عمل رستمزایی می‌گویند. چندی پیش جمجمه دختر سیزده ساله‌ای در شهر سوخته کشف گردید که سابقه جراحی جمجمه در ایران را به پنج هزار سال پیش برگرداند. پیش  از کشف این جمجمه، طولانی‌ترین جراحی‌ها بر روی جمجمه در ایران باستان، جراحی‌هایی بود که با اهداف جادویی و آیینی هم بر روی مردگان و هم زندگان صورت می‌گرفته است. کشف این جراحی که برای درمان بیماری هیدروسفال انجام شده بود، سابقه اینگونه جراحی‌های درمانی را چند هزار سال عقب‌تر برد.

۳- اشو بیشه زه یا اشو پزشک: به پزشکانی گفته می‌شد که بوسیله اشویی (راستی و پاکی) آسیب زدایی می‌کردند. در شاهنامه فردوسی از نوش دارو، زخم‌بندی و بخیه زدن زخم‌های عمیق خنجر، تیر و شمشیر سخن زیاد به میان آمده است. «سینای حکیم‌پور» پسر «اهوم ستوت» پزشکی بود که در دوره‌ی خود از نظر حکمت و دانش بی‌نظیر بود و شاگردان زیادی را آموزش داد. هم او بود که در شاهنامه با نام سیمرغ مظهر عقل، دانایی، توانایی شهرت یافت. کسی که رودابه را به هنگام زاییدن رستم از درد رهاند، زال پهلوان نامدار شاهنامه را پروراند و همواره یاریگر او در لحظات سخت زندگی بود. رهنمون‌های او هم پزشکی بود و هم ایزدی و هر گره کوری را می‌گشود. انتخاب نام سیمرغ برای سینای حکیم پور به دلیل شباهت نقش پزشک در میان انسان‌ها با سیمرغ در میان پرندگان بوده است. سیمرغ در ادبیات فارسی دارای شهرت می‌باشد و مدت‌ها نه تنها در نزد ایرانیان باستان دارای تقدس و ارزش خاصی بوده، بلکه در فرهنگ و رسوم ایرانیان پس از اسلام نیز جایگاه ویژه‌ای داشته است. در منطق الطیر عطار، سیمرغ راهبر، رهبر و جلوه‌گاه وحدت مرغان دیگر است. عطار در سیمرغ به عنوان پزشک بزرگی یاد کرده که شاگردان زیادی داشته و به آنها فلسفه و پزشکی می‌آموخت، سپس شاگردان او در سراسر جهان پراکنده شدند و به آموزش پزشکی و درمان پرداختند. شهاب الدین سهروردی در رساله «سفیر سیمرغ» می‌گوید: «سفیر او خفتگان را بیدار کند، سایه او درمانگر دردها و رنجهاست». کلمه سینا از واژه «سینه» گرفته شده که همان سیمرغ است.

۴- اورو بیشه زه یا اورو پزشک: به آن دسته از پزشکانی اطلاق می‌شد که از خواص گیاهان آگاه بودند و به روش گیاه درمانی طبابت می‌کردند- نخستین پزشکی که توسط گیاه بیماران را درمان کرد، پور آبتین بود. در بندهش آمده است «هر بیماری را یک گیاه درمان بخش است و هر دارویی را آفریدگان برای از بین بردن درد می‌خورند. یزدان پاک ده هزار گیاه درمان بخش به سود بشر آفرید و به آن خاصیت شفا دهندگی داد». اهورا مزدا فریدون را از خواص نباتات و گیاهان درمان بخش آگاه کرد و او نیز اسرار گیاهان را به بقیه آموخت. آریایی‌ها گیاه «هوم» را به عنوان مفیدترین و مهمترین گیاه گیتی می‌شناختند. «هوم» نام پزشکی بزرگ و کاشف گیاه «هوم» بوده که به نام خودش معروف شده است. این گیاه دارای ساقه‌ی کوتاه و پر گره بوده که شیره سفیدی داشته و در کوه‌های ایران و افغانستان می‌روییده است. ساقه آن را موبد به هنگام تلاوت آیات اوستا می‌کوبیده، شیره آن را با آب زر مخلوط می‌کرده و همه به عنوان اکسیر جاودانگی از آن می‌نوشیده‌اند. این گیاه به واسطه خواص بی‌شمارش مقدس شمرده شده است و جمشید، فریدون و ترت که هر سه پدران پزشکی ایران به شمار می‌آیند، از آن برای تسکین و درمان دردها استفاده می‌کردند.  هشتاد نوع داروی گیاهی و عصاره‌های میوه‌ای در دانشگاه گندی شاپور به کار می‌رفت. ایران از مهمترین کشورهای گیاه پزشکی به شمار می‌آمده و در کتاب‌های عربی و یونانی نام ایرانی گیاهان باید نوشته می‌شد.

۵- مانتره بیشه زه یا مانتره پزشک: این نوع درمان (که اتفاقاً این روزها بسیار به آن توجه شده است) بوسیله مغان فرزانة مادستان انجام می‌شد. مغی که مانتره درمان می‌کرد، چنانکه در یسنای ۹ و۴۴ و ۳۱ آمده است “اهوبیش” نام دارد که به معنای “درمانگر زندگی” است. (اهو: زندگی، بیش: پزشک) همین واژه بعدها به “پزشک زندگی” برگردانده شد. “مانتره درمانی” از ویژگی پزشکی مغان بود.

در ایران باستان به حجامت اهمیت زیادی داه می‌شد. می‌توان گفت علم طب سوزنی منشعب شده از حجامت است. اصول طب سوزنی و حجامت از آنجا گرفته شد که در عصر قبل از تاریخ، متفکران متوجه شدند که وقتی سربازان در میدان جنگ مورد اصابت چاقو، نیزه و شمشیر قرار می‌گیرند و زخمی بر می‌دارند، بسیاری از بیماری‌هایشان بهبود می‌یابد. این کشف بزرگ به آنها آموخت که با فرو بردن سوزن و تیغ زدن می‌توان برخی از امراض را شفا بخشید و به همین علت دو هزار و ششصد سال قبل از میلاد مسیح سوزن‌های فلزی و شاخ‌های حجامت در ایران و چین وارد اصول مداوا گردیدند. پزشکان سنتی ایران نقاط متعددی از بدن را برای حجامت پیدا کرده و هر ناحیه را برای معالجه یک بیماری مخصوص، حجامت می‌کردند. چینی‌ها نیز در بدن انسان ششصد نقطه‌ی اسرار آمیز شناسایی کردند که با تحریک آن نقاط به مداوای دردهای متفاوت می‌پرداختند.

در زمان باستان بزرگترین دانشگاه جهان که بتوان حتی آن را با معیارهای امروزی تطبیق داد، به نام گندی شاپور در اهواز بنا گردید. این دانشگاه در زمان شاپور اول ساخته شد و تا سه قرن پس از اسلام هم به حیات خود ادامه داد. گفته می‌شود که بر سر این دانشگاه نوشته شده بود “فضیلت و دانش برتر از زور بازو و نیروی شمشیر است”. در مورد بزرگی و گنجایش آن چیزی  نمی‌دانیم ، فقط می‌دانیم که تمام علوم آن زمان در این دانشگاه تدریس می‌شده، اما بیشتر شهرت این دانشگاه در جهان، به خاطر سطح علم پزشکی در آن است و بیمارستان‌هایی وابسته به این دانشگاه اداره می‌شد.

دانشکده‌ای برای نجوم و رصدخانه هم در کنار آنها بوده است، زیرا علم ستاره‌شناسی برای درمان استفاده می‌شد. مکتب پزشکی دانشگاه گندی شاپور دنبال رو مکتب پزشکی یسنایی- مغانی مادستان ایران زمین بود و بوسیله‌ی مغان فرزانه اداره می‌شد.

این دانشگاه در دوره‌ی انوشیروان به معروف‌ترین دانشگاه جهان تبدیل شد.

قوانین پزشکی در ایران باستان

در ایران تشکیلات منطقی وجود داشت و پزشکان از قوانین و دستورهای واحدی پیروی می‌کردند. وزیر بهداشت و درمان «دروستبد» نام داشت. به کسانی که آمار پزشکی می‌گرفتند یا در تاریخچه بیماری‌ها تحقیق و تفحص می‌کردند «آتروان» می‌گفتند. پزشکان باید هنگام کار با پارچه‌ای تمیز جلوی دهان و بینی خود را می‌بستند  که به آن «پنام» می‌گفتند. رعایت بهداشت آب، خاک، هواو محصولات کشاورزی و از بین بردن تمام آلودگی‌هایی که می‌توانستند سبب بیماری شوند، بر عهده حکمرانان بود.

یک پزشک باید نیک آموخته و در فن خود مهارت کامل داشته باشد، از ویژگی داروها کاملاً آگاه بوده و پیوسته در پی کامل کردن دانش خود باشد. به شکایت بیمار گوش کند و در شناسایی و افتراق دردها استاد باشد. همچنین پزشک باید شیرین زبان، نجیب، صبور، قانع، فروتن و قابل اعتماد باشد.

محل زندگی، وضع لباس و خوراک پزشکان باید خوب، کافی و تمیز باشد. هر یک دارای یک اسب تندرو باشند تا در هنگام خطر به کمک بیمار بشتابند. پزشک باید به مقدار زیاد دارو و وسایل همراه خود داشته باشد. مزد پزشک بستگی به طبقه اجتماعی بیمار داشت و مردم حق درمان را بنا به میزان توانایی خود می‌پرداختند. حق درمان پادشاه و خانواده سلطنتی یک درشکه چهار اسبه، روسای لشکری، استاندار و فرمانداران درشکه یک اسبه، بازرگانان یک شتر، کشاورزان یک گوسفند و یا معادل آن سکه‌های رایج و مردم تنگ دست، رایگان درمان می‌شدند. یک پزشک هرگز نباید برای مزد بیشتر دوره درمان را افزایش دهد.

قوانین پزشکی ایران باستان را الگود (تارخ پزشکی ایران) با فرمان پرآوازه «حمورابی» بابلی سنجیده است. دلیل این امر  تعیین حق درمان، دادن جواز کار به پزشکان و مجازات پزشکانی بود که مرتکب خطا می‌شدند.

تاریخ پزشکان ایرانی بر استواری پایه‌های فرهنگی و علمی این مرز و بوم حکایت دارد. در موزه ملی، تاریخ علوم پزشکی ایران گوشه‌ای از افتخارات نام آوران این علم را در بخش‌های مختلف از جمله انسان شناسی، مردم شناسی، اسناد خطی و نسخ پزشکان، کحالی (چشم پزشکی)، داروخانه نظامی، پزشکی و دامپزشکی می‌توان دید.

نوشته شده توسط محسن یاراحمدی ,

  ایران در روایات شکسپیر
مرتبط با : فرهنگی
ارسال شده در: دوشنبه 18 آذر1387
سیروس غنی، دانشور ایرانی تبار مقیم آمریکا، با انتشار کتابی تازه ثابت کرد که با وجود هزاران نوشته در باره ویلیام شکسپیر، هنوز گوشه هایی از آثار این شاعر سده شانزدهم میلادی انگلیس ناگشوده مانده است.

تا کنون کسی در باره دیدگاه ها و اشاره های شکسپیر به ایران و خاورزمین پژوهشی انجام نداده بود. کتاب شکسپیر، ایران و شرق به قلم سیروس غنی نخستین پژوهش جامع در این زمینه محسوب می شود.

او در این کتاب کوشیده است ما را از سرچشمه های آگاهی شکسپیراز ایران وشرق آگاه کند و  اشارات  شکسپیر را به تاریخ و افسانه ها و نمادهای ایران و شرق زنده کند.

مؤلف  برای آشنایی ما با این دنیای پررمز و راز گام های برجسته برداشته و زمان و خاستگاه شکسپیر را دربستر تاریخ انگلستان روشن ساخته و چکیده تاریخ انگلستان و نبردها و دسیسه های برونی و درونی نهادهای انگلیس، مثل دربار و کلیسا و نیز پویایی طبقاتی و اجتماعی انگلستان آن زمان را بیان كرده است.

شكسپير کتاب های تاریخی پیشینیان از جمله مورخین یونانی را خوانده بوده و گویا سفرنامه برادران شرلی و نیز سفرنامه ویلیام پری که او هم به ایران  وشرق سفر کرده بود، برشکسپیر تاثیرگذاشته است.

برای مثال  شکسپیر در نمایشنامه تاجر ونیزی چندین اشاره به ایران دارد. از جمله  در پرده دوم، مجلس اول، اشاره ای دارد از زبان شاهزاده مراکش به شمشیرش که می گوید، با آن "شهریار صفوی و یک شاهزاده ایرانی را کشته است." غنی با آوردن این اشارات کوشیده گوشه ای از تاریخ صفوی و عثمانی را بیان کند که کتابش را برای دانش پژوهان سودمند می سازد.

در همان نمایشنامه و چندین اثر دیگر ویلیام شکسپیر اشاراتی دارد به دشت های پهن "هیرکانیا" و ببرهای ژیان آن. هیرکانیا تلفظ یونانی یکی از استان های ایران باستان است که در جنوب شرق دریای خزر واقع بود و خراسان و گرکان امروزی را دربر مى گرفت.

در نمایشنامه "زنان شاد ویندزور" شکسپیر در کنار لقب های قیصر و امپراتور از "وزیر" فارسی-عربی هم استفاده كرده ااست. در بسیاری از آثار شکسپیر از شاهان صفوی ایران با نام "صوفی" یاد می شود که اشاره به سرآمد این دودمان است.

در نمایشنامه "هنری ششم" اشاره ای به شکست داریوش هخامنشی به دست اسکندر مقدونی و دارایی های شاه ایران باستان شده است. در همین اثر شکسپیر از "تومیریس" شهبانوی ماساژت های ایرانی تبار نام می برد که بنا به روایتی، کورش بزرگ را کشته بود. اشاره های دیگری هم به فرمانروایان هخامنشی (از جمله کمبوجیه)، پارتی و سکایی شده است که حاکی از آگاهی نسبی نویسنده از تاریخ ایران باستان است.

در تراژدی "لیرشاه" قهرمان اصلی به "ادگار" می گوید: "پوشاک شما به من پسند نمی آید. گو این که ایرانی است. بهتر است عوضش کنید."

لباس ایرانی آن زمان، پرزرق و برق بود و اجزاى زیادی داشت و به زحمت دوخته می شد. این ویژگی به اندازه ای معلوم عام بود که عبارت "لباس ایرانی" به توضیحی فراتر از آن نیاز نداشت.

 سیروس غنی نوشته ها و نمایشنامه های شکسپیر را بررسی کرده و اشارات او را به نمادهای شرقی و ایرانی بیان و تفسیر کرده است. در پیوست ها نیز فهرستی از ترجمه  های آثار شکسپیر را به زبان های فارسی، عربی و ترکی آورده است.

غنی که حقوق خوانده و کارش وکالت بوده،  چندین اثر محققانه وبرجسته در زمینه مسائل ایران شناسی نوشته، از جمله: ایران و غرب: کتاب شناسی انتقادی ۱۵۰۰-۱۹۸۷؛ ایران و ظهور رضاشاه؛  و یادداشت ها و خاطرات دکتر قاسم غنی.

شکسپیر، ایران و شرق کتابی است نسبتا کوچک در باره موضوعی کمتر شناخته شده که سیروس غنی با وسعت اطلاع خود برفرهنگ غرب و شرق، ونیز روش پژوهش و نثر روان خود توانسته متنی خواندنی ارائه کند. در اینجا چکیده ای از مقدمه مؤلف بر کتاب را می آوریم:

شکسپیر، ایران و شرق
سیروس غنی

درباره شکسپیر و آثار او فراوان نوشته اند. نمایشنامه های او تقریبا به همه زبان های معلوم جهان منتشر شده است. یکایک واژه های او تحلیل و بررسی و تفسیر شده است. کتاب ها و جستارهای بسیاری در باره علایق شکسپیر نوشته شده، از خوراک و گل و بویایی گرفته تا ساز و آواز و حتا دارو و درمان.

این کتاب مطالعه ای دیگر است در زمینه دانش شکسپیر در باره ایران و دیگر سرزمین های خاوری و علاقه او به آنها. شکسپیر که در علم تاریخ تبحر داشت، در نوشته هایش به ایران باستان اشاره های مکرری داشت. این آگاهی پاره ای از بدنه دانش یک فرزند رنسانس بود. بعدتر در باره ایران کتاب ها و جزوه های جهانگردان منتشر شد که به احتمال زیاد مورد توجه شکسپیر نیز واقع شده بود.

شکسپیر تا حد زیادی فرزند زمان خویش بود. دغدغه های روزمره او تامین معاش خانواده، امنیت مالی و کسب شهرت و اعتبار در میان مردم بود. گپ و غیبت های محلی در تئاتر گلوب، میخانه "مرمید" و کوچه و پسکوچه های لندن جزء علایق او بود. وی همچنین به دسیسه های درباری و فعالیت های سیاسی که در نمایشنامه هایش موج می زند، علاقه داشت. مطمئنا او آگاه بود که سفرهای اکتشافی و بازرگانی گسترده ای به کشورهای دیگر صورت می گیرد.

ایران در سده های شانزدهم و هفدهم میلادی مورد توجه خاص انگلیس و دیگر کشورهای اروپایی بود، چون آنها دشمن مشترکی داشتند: ترک های عثمانی که در شرق اروپا فتوحاتی داشتند و سرانجام تا به دروازه های وین رسیدند.

کشورهای پیشرو فرنگستان و پاپ کاتولیک ها تلاش می کردند ایران را به آغاز جنگ با عثمانی ها تشویق کنند تا از پیشروی آنها به سوی اروپا جلوگیری شود. میان امپراتوری عثمانی و صفوی های ایران دشمنی وجود داشت، چون ایران یک کشور شیعه اعلام شده بود و ترک های سنی مذهب شیعه را یک نوع شرک و خطری مهلک می دانستند.

قدرت های نظامی عمده فرنگ قول دادند که همزمان علیه عثمانی ها اعلام جنگ خواهند کرد. صرف نظر از تشویق و ترغیب فرنگی ها به نظر می رسد که آنها فاقد اراده راستین یا منابع مادی و مالی برای شرکت در منازعه بودند. آنها خوشنود بودند که ایران عثمانی ها را مشغول خود کرده است. طول دوره صفوی حتا یک مورد کارزار هماهنگ شده علیه امپراتوری عثمانی صورت نگرفت.   

چگونگی ظهور علاقه شکسپیر به ایران دوران خود و دانش او در باره این کشور موضوع اصلی این پژوهش است. تلاش شده است که آگاهی شکسپیر از ایران با توجه به شرایط تاریخی آن زمان بررسی شود... شکسپیر برای مخاطبان عادی تئاتر نمایشنامه می نوشت، از این رو شاید برخی از اشاره های کلاسیک او برای بینندگان عادی نامفهوم بودند، اما بسیاری از اشاره و کنایه هایش به رویدادها و شخصیت های معاصر خود به احتمال زیاد آشنا بودند.

شکسپیر در نمایشنامه های خود نام افراد و محل هایی در خاورزمین را می آورد و داستان هایی را از آن سامان تعریف می کرد که به زمان و مکان های مختلف تعلق داشتند. برخی از آنها برای مردم عادی شناخته شده  بودند، برخی هم گمنام، اما همه این عنصرها با توجه به علاقه مردم و برای سرگرمی آنها به کار رفته بود. 

نوشته شده توسط محسن یاراحمدی ,

  روی خط اجتماعی
مرتبط با : اجتماعی
ارسال شده در: پنجشنبه 23 آبان1387

با نگاهی به تاریخ بلند ایران در می یابیم که در روزگاران کهن از امپراطوریهای محوری جهان آن روز بوده است . سه حمله تاریخی اسکندر ، اعراب و مغول تغییرات شگرفی در بافت قومی و جمعیتی ، فرهنگ و مناسبات ایران زمین پدید آورد ، اما فرهنگ ایران توانست عناصر غیر ایرانی را هر بار در خود هضم نماید و یا رنگ و لعاب ایرانی بر آن زند. در دوران اعراب و مغول بارها علم استقلال خواهی افراشته شد و حکومتهای ملوک الطوایفی شکل گرفت اما براستی شاید اولین حکومت مرکزی ایران-و نه امپراطوری- دولت صفویه باشد. صفویه پس از قرنها نام ایران را به عنوان یکی از دول مقتدر عالم باز هم وارد نقشه ها نمود. اما مصادف این ایام غرب از تاریکی قرون وسطی خود را خلاص کرده بود و سمند همت را به تاخت به سوی دروازه های پیشرفت می راند، دوران رشد و نمو تمدن غرب آغاز شده بود و سیطره خود را هر روز گسترش می داد و به مرزهای شرق وارد می شد و این خود به تزاحم سیاسی و فرهنگی می انجامید . رشد و نمو غرب نوید آغاز دوران مدرن بشر را می داد ، ارزشهای نویی مطرح شد و افقهای جدیدی گشوده گشت. برخورد و نحوه تعامل ایران با این تجربه جدید در میانه های دوران صفوی چالشهای جدیدی فرا روی ایران قرار داد. اگر در دوره صفوی این چالشها صرفا ژئوپلتیکی و تکنیکی بود ، دو قرن بعد در میانه های قاجاریه به همه عرصه ها از سیاست و قانون تا دین و معارف و از زنان و آموزش تا اقتصاد و فرهنگ کشیده شد و بر جنبه های گوناگون زندگی ایران و ایرانی اثر می گذاشت. تجربه رویارویی ایران با مدرنیته و مدرنیسم داستان دلکش و در عین حال غمباری است که از دو سده پیش تا امروز ادامه دارد . امروز که سالهاست صحبت از جهانی شدن می شود ، ایران برای استقرار در این نظام جهانی و یا هضم در آن نیاز دارد که ساز و کار مشخصی در قبال این جهان مدرن داشته باشد . متفکران ایران از یک قرن پیش به دنبال حل این تعارضات هستند و بسیاری از این معضلات تا امروز نیز ادامه دارد. در حالیکه امروز عده ای در جهان ندای پایان دوران مدرن و آغاز عصری پسا مدرن را بلند کرده اند ، ما هنوز بر سر راه دادن این مهمان خوانده و ناخوانده –مدرنیته - در منزل دچار جدل و اختلاف و تردیدیم واگر نگاهی  پر تامل به جامعه ایران بیاندازیم این سردرگمی بین مدرنیسم و دیدگاه سنتی دیده میشود و در بیشتر موارد این سردرگمی زیانهای محلک و اسف باری به اشخاص و جامعه ما وارد کرده است

   حال نظر خود را در مورد تقابل سنتی و مدرنیسم در ایران ارائه دهید

نوشته شده توسط محسن یاراحمدی ,

  زنان در ایران باستان
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه 23 آبان1387

دوروری فراوان بر دوستان.

بر آنم که در این پست گذری بر احوال زنان در ایران باستان بزنیم و با مطلبی کوتاه نگاهی کلی از این مبحث را  تقدیم شما کنیم.

زنان در ایران باستان دارای وجهه خوب و در اکثر  اوقات در کانون توجه قرار می گرفتند بانوانی هم چون پوراندخت،آرتادخت،آرتمیس،گردآفرید،پروشات و... که گریزی به جایگاه تعدادی از آنان می زنیم و این نشان دهنده جایگاه بالا و والای زن در ایران زمین میباشد.         

زن در پادشاهی

پوراندخت نخستین پادشاه زن در ایران و دختر خسرو پرویز که بعد از قتل شهربراز به سلطنت نشانده شد. وی با دو مدعی پر قدرت برای سلطنت یکی فیروز خسرو در خراسان و دیگری هرمز پنجم در نصیبین روبرو بود. سلطنت پوراندخت نتوانست دوام بیاورد و او در کودتای مهر ماه سال ده هجری خلع و سپس از میان برداشته شد.

دختر دیگر خسرو پرویز یعنی آزرمی دخت نیز در یک کودتا به سلطنت رسید. وی توسط رستم فرخ زاد که سپهسالار پارس بود و به دنبال قتل پدرش به پایتخت لشکر کشید خلع و کور شد و هوادارانش از دم تیغ گذرانیده شدند1.

زن در وزیری

آرتادخت از زنانی است که وزیر دارایی اردوان چهارم اشکانی می شود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری می رساند. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

زن در سرداری و فرماندهی

زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد و .... فراوان آموزش می دیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و بی باکیشان بدانجا می رسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن می کردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده می شدند. زنانی که در این راه بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی می رفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند، که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان می شد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی می رسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست می گرفتند و جنگها را رهبری می کردند.

آرتمیس یا آرتمیز در چم راست گفتار بزرگ٬ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.

از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬ گردیه خواهر بهرام چوبین است که در دلاوری و جنگاوری بلند آوازه می باشد. او پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست می گیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بی باکی و شایستگی از خود نشان می دهد که همگان را به ستایش وامی دارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با تور فرمانده نیروی خاغان چین٬ او را شکست می دهد و سپاهش را تار و مار می کند.

فردوسی در این باره چنین می سراید:

همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت
بسی کشت و افکند و چندی به خست
ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون
یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون
چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید
بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید
بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد
نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد

استاد سخن از زبان سربازان گردیه که با شگفتی از دلاوریهایش٬ او را ستودند٬ می سراید:

نـه جـنـبـانـدت کـوه آهـن ز جـای
یلان را به مردی تویی رهمنـای
ز مـرد خـردمـنـــــد بـیـــــــدارتـر
ز دســتــــور دانـنـده هـشـیـارتـر
هـمه کهتـرانـیـم و فرمان تراست
بـدین آرزو رای و پیمـان تراست


گردآفرید زن جنگاور برجسته دیگری است که با سهراب پسر رستم٬ دست و پنجه نرم می کند و سپاهیان را به شگفتی وامیدارد. فردوسی از زبان سهراب، هم آورد گرد آفرید چنین می سراید:

بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است
ســر مـوی او ار در افســر اســت
شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه
چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه
ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد
هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد
زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان
چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

بانو گشنسب دختر رستم و همسر گیو نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.

زربانو دختر دیگر رستم می باشد که از سواران تیرانداز و جنگجو به شمار می آمده و با رزم دلاورانه خود زال٬ آذربرزین و تخواره را از زندان آزاد کرده است.

نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها٬ هخامنشیان٬ ‌اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنین اند:

- آپاما دختر سپیتمن که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود. چم این واژه گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا می باشد.
- آذرنوش در چم پرفروغ آتشین، هم از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.
- آرتونیس در چم راست و درست٬ دخترارته باز که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.
- آریاتس در چم آریایی پاک و درست، از سرداران هخامنشی.
- آسپاسیا در چم گرد٬ یل٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.
- آمسترس در چم هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها می جنگید.
- ابردخت در چم دختر نیرومند و توانا و برتر٬ از سرداران ساسانی.
- استاتیرا در چم آفریده ایزد تیر و اختران٬‌ دختر داریوش سوم هخامنشی.
- ُبرزآفرید در چم آفریده شکوه و والایی٬ ‌از سرداران ساسانی.
- برزین دخت در چم دختر آتشین و پرفروغ٬ از سرداران ساسانی.
- پریساتیس در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها می رفت و پیکار می کرد.
- داناک در چم باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.
- سی سی کام در چم کامروا و پیروز٬ ‌مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال نمود.
- سورا در چم گلگون رخ٬‌ دختر اردوان پنجم اشکانی.
- گلبویه از سرداران و جنگجویان ساسانی.
- ماه آذر از سرداران ساسانی.
- مهر مس در چم مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.
- مهر یار از سرداران ساسانی.
- میترادخت در چم دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.
- نگان در چم کامروا و پیروزمند٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و دلیریها بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.
- ِورزا در چم نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.
- وهومسه در چم والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.
- هومی یاستِر در چم دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.
- یوتاب درچم درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ٬‌ خواهر آریوبرزن سردار بی باک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. یوتاب فرماندهی بخشی ار سپاهیان برادر را داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬‌ راهی دیگر را به اسکندر نشان نمی داد تا از آن جا شبیخون بزند٬ شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده بودند. یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند

__________________________________________________
توضیح 1: با از میان برداشته شدن خسرو پرویز به همدستی روحانیون و فئودالها نه تنها به عمر یک شاه با تدبیر و اصلاح طلب و هنر پرور بلکه عملاً به عمر شاهنشاهی ایران نیز پایان داده شد. پس از خسرو پرویز تا زمان سقوط شاهنشاهی ایران در زمان یزدگرد سوم، کشور عملاً درگیر جنگ های داخلی قدرت بود. در هر گوشه ای فردی برای پادشاهی به پاخاست و در این کشور تجزیه شده، پادشاه جدید در جنگ با سایر مدعیان نمی توانست بیش از چند ماه دوام آورد. شاید به این دلیل باشد که نام پوراندخت و آزرمی دخت پادشاهان زن ساسانی در قیاس با سایر پادشاهان کمتر به چشم آمده است.

منابع:

- سخنرانی زنده یاد کوروش آریامنش در جشنواره سیدنی
- تاریخ ایران زمین، امیر حسین خنجی
- بنیاد فرهنگ ایران

 

نوشته شده توسط محسن یاراحمدی ,

  چو ایران نباشد تن من مباد
مرتبط با : فرهنگی
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور1387
  • ایران سرزمین عشق و آرمان است،خاکی آن چنان پر دغدغه و احساس دارد که بر اشخاص پر وجود تاثیر می نهد و بر تک تک سلول های انسان خاکی اثری پر واضح و ملموس می گذارد،چه بسیار بودند افرادی که وجود خود را بر این سرزمین اهورایی و امید نهاده اند تا وطن جاودانه پایدار و برومند و پویا به دیدگان آید،خاک و دیاری که معشوقه بسیاری بوده و عاشقان زیادی به خود دیده است و آنچنان برای ما ارزشمند و مقدس هستند که در رثای آنان سخنی بر آریم و اشکی فرو ریزیم.
  • اگر به دیرباز زلفی گره زنیم اهمیت این دغدغه را همچون سرتاسر دوران ایران خواهیم دید افرادی هم چون پدر جانی ایرانیان(فردوسی)،کورش کبیر،آریو برزن،بابک خرم و بسیاری دیگر که در ورای تاریخ ناپیدا گم هستند.
  • در معاصر که این موضوع نمود پر رنگ تری به دلیل وضعیت سیاسی و اجتماعی شدت تابناکی داشته است و همچنین برخورد این مسئله با ستایش آزادی و آزادگی،مواجب شرعی مردم و... می توان حضور فعال عشق به وطن را خیلی واضح حس کرد.افرادی هم چون مصدق،فرخی یزدی،میرزاده عشقی،ملک الشعرای بهار،آیت الله کاشانی،مهدی اخوان،خسرو گلسرخی،پوینده،مهرگان،اکبر گنجی ودیگران که بسیاری از آنان چشمان وجود خود را بر اعطلای سرزمین پارس نهاده اند و آنرا به ساحت مقدس وطن ارزانی داشته اند.
  • بر آنم در این پست از بین اشعار بسیار غنی که در ستایش وطن سروده شده است شعری از استاد مهدی اخوان ثالث که بسیار صمیمی در باب ایران سروده شده را به شما دوستان و عزیزان تقدیم کنم،امیدوارم گوشه یی از احساس شما سهیم باشم

         زپوچ جهان هیچ اگر دوست دارم                ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم

         ترا،ای کهن پیر جاوید برنا                           ترا دوست دارم،اگر دوست دارم

         ترا،ای گرانمایه،دیرینه ایران                       ترا ای گرامی گهر دوست دارم

         ترا،ای کهن زادبوم بزرگان                           بزرگ آفرین نامور دوست دارم

         هنروار اندیشه ات رخشد و من                  هم اندیشه ات،هم هنر دوست دارم

         اگر قول افسانه،یا متن تاریخ                       وگر نقد و نقل سیر دوستدارم

         اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ       بر اوراق کوه و کمر دوست دارم

        وگر ضبط دفتر ز مشکین و مرکب                  نئین خامه،یا کلک و پر دوست دارم

        گمان های تو چون یقین می ستایم               عیان های تو چون خبر دوست دارم

       هم اور مزد و هم ایزدانت پرستم                   هم آن فره و فروهر دوست دارم

       بجان پاک پیغمبر باستانت                              که پیری است روشن نگر دوست دارم

       گرانمایه زردشت را من فزونتر                       ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم

       بشر بهتر از او ندید و نبیند                              من آن بهترین از بشر دوست دارم

       سه نیکش بهین رهنمای جهان است              مفیدی چنین مختصر دوست دارم

       ابر مرد ایرانئی راهبر بود                                من ایرانی راهبر دوست دارم

       نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد           ازینروش هم معتبر دوست دارم

      من آن راستین پیر را،گر چه رفته ست              از افسانه آن سوی تر دوست دارم

      هم آن پور بیدار دل بامدادت                               نشابوری هور فر دوست دارم

      فری مزدک،آن هوش جاوید اعصار                     که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم

     دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد                          من آن شیر دل دادگر دوست دارم

     جهانگیر و دادآفرین فکرتی داشت                       فزونترش زین رهگذر دوست دارم

     ستایش کنان مانی ارجمندت                               چو نقاش و پیغامور دوست دارم

     هم آن نقش پرداز ارواح برتر                                 هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم

    همه کشتزارانت،از دیم و فاراب                           به دشت و در و جوی و جر دوست دارم

    کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل                         همه بوم و بر،خشک و تر دوست دارم

   شهیدان جانباز و فرزانه ات را                                که بودند فخر بشر دوست دارم

   به لطف نسیم سحر روحشان را                           چنانچون زآهن جگر دوست دارم

   هم افکار پر شورشان را،که اعصار                         از آن گشته زیر و زبر دوست دارم

   هم آثارشان را،چه پند و چه پیغام                           وگر چند،سطری خبر دوست دارم

   من آن جاودانیاد مردان،که بودند                               بهر قرن چندین نفر دوست دارم

   همه شاعران تو،و آثارشان را                                  به پاکی نسیم سحر دوست دارم

   ز فردوسی،آن کاخ افسانه کافراخت                         در آفاق فخر و ظفر دوست دارم

   ز خیام،خشم و خروشی که جاوید                            کند در دل و جان اثر دوست دارم

   ز عطار،آن سوز و سودای پر درد                               که انگیزد از جان شرر دوست دارم

   وز آن شیفته ی شمس،شور و شراری                     که جان را کند شعله ور دوست دارم

   زسعدی و از حافظ و از نظامی                                 همه شور و شعر و سمر دوست دارم

   خوشا رشت و گرگان و مازندرانت                              که شان همچو بحر خزر دوست دارم

   خوشا حوزه ی شرب کارون و اهواز                          که شیرینترش از شکر دوست دارم

    فری آذر آبادگان بزرگت                                            من آن پیشگام خطر دوست دارم

   صفاهان نصف جهان ترا من                                     فزونتر ز نصف دگر دوست دارم

   خوشا خطه ی نخبه زای خراسان                             زجان و دل آن پهنه ور دوست دارم

   زهی شهر شیراز جنت طرازت                                من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم

   بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون                                     درخت نجابت ثمر دوست دارم

   خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت                          که شان خشک و تر بحر و بر دوست دارم

   من افغان همریشه مانرا که باغی ست                    به چنگ بتر از تتر دوست دارم

   کهن سند و خوارزم را،با کویرش                             که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم

  عراق و خلیج تو را،چون ور ازرود                             که دیوار چین راست در دوست دارم

  هم اران و قفقاز دیرینه مان را                                 چو پوری سرای پدر دوست دارم

   چو دیروز افسانه،فردای رویات                                 بجان این یک و آن دگر دوست دارم

   هم افسانه ات را،که خوشتر ز طفلان                       برویاندم بال و پر دوست دارم

   هم آفاق رویائیت را،که جاوید                                    در آفاق رویا سفر دوست دارم

   چو رویا و افسانه،دیروز و فردات                                بجای خود این هر سر دوست دارم

   ولیکن ازین هر دو،ای زنده،ای نقد                              من امروز تو بیشتر دوست دارم

   تو در اوج بودی،به معنا و صورت                                 من آن اوج قدر و خطر دوست دارم

  دگر باره بر شو به اوج معانی                                    که ت این تازه رنگ و صور دوست دارم

   نه شرقی،نه غربی،نه تازی شدن را                        برای تو،ای بوم و بر دوست دارم

   جهان تا جهانست،پیروز باشی                                  برومند و بیدار و بهروز باشی

نوشته شده توسط محسن یاراحمدی ,

 
مرتبط با : تاریخی
ارسال شده در: شنبه 29 تیر1387
    • از کتاب تاریخ نمدن نوشته ویل دورانت، جرعه ای از روش زندگی و صناعت پارسیانرا استخراج کرده ام که امیدوارم راضی کننده باشد:

 

 پارسیان زیباترین ملت های خاور نزدیک در روزگارهای باستانی بوده اند. تصاویری که از آثار تاریخی بر جای مانده نشان می دهد که آن مردم میانه بالا و نیرومند بوده و بر اثر زندگی در نقاط کوهستانی سختی و صلابت داشته اند ولی ثروت فراوان سبب لطافت طبع آنان بوده است ،در سیمای ایشان آثار متقارن و مطبوعی دیده می شود و مانند یونانیان بینی کشیده داشته اند و در اندام و هیبت ایشان آثار نجابت مشهود بوده است ، غالب ایشان لباس هایی مانند مردم ماد بر تن می کردند ، بعدها خود را بهزیورآلات می آراستند . جز دو دست باز گذاشتن هر یک از قسمت های بدن را اختلاف ادب می شمردند و به همین جهت سر تا پای ایشان با سربند یا کلاه یا پاپوش پوشیده بود.

پارسیان در ساختن مواد معطر مهارت فراوان داشتند پیشینیان معتقد بودند که گرد ها و عطر های آرایش را نخستین بار همین مردم اختراع کرده بودند.

پارسیان در اثنای تاریخ دراز خود ، به زبان های گوناگون سخن گفته اند. فارسی باستان دربار و بزرگان قوم در زمان داریوش به شمار می رفت ؛ این زبان با زبان سانسکریت پیوند بسیار نزدیکی دارد و این خود نشان می دهد که آن دو زبان از لهجه های قدیمیتر بوده اند ؛ این هر دو لهجه از خویشان بسیار نزدیک زبان انگلیسی به شمار می روند . از لغت فرس قدیم دو شاخه زند یعنی زبان زند اوستا و شاخه پهلوی بیرون آمد ، ازهمین شاخه است که زبان فارسی کنونی بر خاسته است . در آن هنگام که پارسیان به کار خط نویسی برای نوشتن اسناد خود ، خط میخی و الفبای هجایی آرامی به کار بردند.

مردم عادی معمولا بی سواد و تمام کوشش خود را در کار و کشت مصروف می داشتند.

صناعت در پارس رواج و رونقی داست ، پارسی ها به آن خوشنود بودند که اقوام خاور نزدیک به حرفه ها و صناعات دستی بپردازند و ساخته های دست خود را همراه با باج و خراج برای ایشان بفرستند . در کارهای حمل و نقل ابتکاری فراوانتر از کارهای صنعتی داشتند ، مهندسان پارسی به فرمان داریوش اول شاهراه هایی ساختند که پایتخت ها را به یکدیگر مربوط می کرد . درازی یکی از این راه ها که از شوش تا ساردیس امتداد داشت ، دو هزار و چهارصد کیلومتر بود.

کارهای بازرگانی بیشتر در دست مردم غیرپارسی مانند بابلیان و فنیقیان و یهودیان بود چه پارسی ها بازرگانی را کار پستی می شمردند و بازار را کانون دروغ و فریب می دانستند. طبقات ثروتمند به این می بالیدند که می توانند بیشتر نیازمندی های خود را ، از مزرعه یا دکان ،خود مستقیما به خانه بیاورند ، بی آنکه انگشتان خود را به پلیدی خرید و فروش آلوده کنند . در ابتدای کار مزد و وام و سود سرمایه رابا کالا می پرداختند و بیشتر چهار پایان و دانه بار به این منظور به کار می رفت ، بعدها از لیدیا سکه های پول به پارس آمد و داریوش سکه ی «دریک»را با سیم و زر ضرب کرد و نقش خود را بر آن نگاشت.

 

 

نوشته شده توسط محسن یاراحمدی ,

درباره وبلاگ
 
بر این دیدگاه نام این مجموعه را این چنین نهادم که پارس+ژه و لازم به ذکر است که ژه در زبان پارسی برای نشان دادن چیزی و یا می شود گفت مطلبی در قالب یا نمادی کوچکتر0
در این مجموعه مطالبی با محوریت ناریخ،فرهنگ،سیاست،اقتصاد،مسایل اجتماعی و هم چنین مسایل روز ایران مو شکافی و بحث می شود و این موضوعات با نظرات رنگین شما اراسته می شود.
 

 
لیست دوستان

برای طرفداران شرلوک هلمز و کتاب خوان
دریافت کتاب های الکترونیکی با موضوعات گوناگون
اصلاح طلبان فارس
باشگاه مهندسان ایران
خانم ها حتما یه سری بزنید
سایت پر مختوا برای تاریخ و فرهنگ ایران زمین
بی سرزمین تر از باد
اتحاد ایرانیان
تحلیل و خرید سریال های کره ای
انجمن ایرانیان باستان
خیر سرزمین من
ما انسانهای اهورایی فرزندان آریایی
وارثان کورش کبیر
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com